|
کشکول | ||
|
منو اصلی موضوعات (7) نوشته حق مدار
(1) مذهبی (1) تاریخ و تمدن ایران (0) تاریخ و تمدن جهان (3) تاریخ اسلام (8) قرآن (1) علوم قرآنی (0) کلمات قصار (0) علوم ماوراء الطبیعه (0) مطالب علمی (0) روانشناسی اسلامی (0) سخن بزرگان (0) کتب انبیاء (1) داستانهای پیامبران (1) زبور داوود (3) نکته ای باریکتر از مو (2) مطالب خواندنی (0) پرسش و پاسخ (1) اخلاق و عرفان اسلامی (1) زندگی نامه بزرگان (0) دوستی با خدا (0) حضرت مهدی (عج) مقالات برتر نظرسنجی آمار بازديد
هاي امروز : 5 بازديد هاي ديروز : 16 بازديد هاي اين ماه : 40 كل مطالب : 22 كل بازديد ها : 24302 ايجاد صفحه : 0.15625 ثانيه افراد آنلاین : نفر |
آن روی سکه
خسرو خوب بود مهربان و
دلسوخته هنر ،او هنرمندی بود عاشق مردمان و دیار مردمانش ، او با هر نقشی
که از خود به یادگار می گذاشت دلی و دلهائی را با خود راوانه می ساخت . بله او هنرمند توانائی بود که مثل بیشتر هنرمندان فقط در پی ایفای نقش نبود بلکه بدنبال حقیقت هنر می بود و تا آخرین لحظه هم این نیت در چهره اش هویدا بود . او در هر نقشی روح ان نقش را با بازی اصیل خویش با رقص در می آورد تا بیننده را با بازی بی حاشیه خود همراه کند و او را در حاشیه ها جا نگذارد بله او با روح و دلش بازی می کرد نه با ...!؟ او پیوند معنوی خویش را این بار در ساعت و روز و ماهی ملکوتی به رخ همگان کشید تا ثابت کند دلش به جائی وصل بوده آن جائی که شاید من تو امروز از آن غافل بودیم و به راحتی از کنارش گذشتیم و نامی از این روز به میان نیاوردیم فقط همه داد سخن دادیم که خسرو این بود آن ولی نگفتیم که خسرو در چه روزی و ماه ای چشم از جهان فروبست روزی که خیلی ها آروزی مرگ را در چینین روز و ماه ای دارند . و از بانوی کربلا که با زبان علی (ع)، سیمای فاطمه(س) و شجاعت برادرانش نقش همه آنها را بر تل ایثار و شجاعت و با فریاد آزادی و شرافت به اجرا درآورد حرفی و نوشته ای به میان نیامد چه بهتر بود که ما امروز از این بزرگ بانوی اسلام در نوشته هایمان یادی می کردیم ، مائی که دم از آزادی و آزادگی می زنیم خو در را شیدای حقیقت می دانیم امیدوار کننده ترین آیات قرآن از نظر امام محمدباقر علیه السلامدر «تفسیر فرات بن إبراهیم » آورده است که: بِشْر بن شُرَیح بَصْری می
گوید که به امام باقر علیه السلام عرض کردم : «أَیةُ ءَایَةٍ فِی کِتَابِ
اللَهِ أَرْجَی ؟! ؛ در قرآن کریم کدام آیه امیدوار کننده تر است ؟!» حضرت
فرمود: قوم تو چه می گویند؟! من عرض کردم این آیه را: «یَـ'عِبَادِیَ
الذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی '´ أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ
اللَهِ؛ ای بندگان من که در عمرهای خود اسراف کرده اید، از رحمت خدا نومید
نباشید (که خداوند جمیع گناهان را می آمرزد!)» (زمر/53). حضرت فرمودند:
«لَکِنا أَهْلَ الْبَیتِ لاَ نَقُولُ ذَلِکَ؛ لیکن ما اهل بیت این را نمی
گوئیم !». من عرض کردم : پس شما در این باره چه می گوئید؟! حضرت فرمودند:
«نَقُولُ: وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبکَ فَتَرْضَی '. الشفَاعَةُ، وَاللَهِ
الشفَاعَةُ، وَاللَهِ الشفَاعَةُ! (تفسیر فرات بن ابراهیم ص215 و بحار ج8
ص57). حالا ببینیم به چه علت آیه «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبکَ فَتَرْضَی؛ و زود باشد که پروردگارت (آنقدر) عطایت کند که راضی شوی» (ضحی/5)، امید بخش ترین آیات است ؛ و آیة یَـ'عِبَادِیَ الذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی '´ أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَهِ، چنین نیست ؟ و به چه سبب با آنکه نهی از قنوط و ناامیدی از رحمت خدا، در بسیاری از آیات به شهادت مورد و موضوعِ بیان ، نهی از قنوط و ناامیدی از رحمت تکوینیة خداست ؛ چون آیه : «وَ مَن یَقْنَطُ مِن رَحْمَةِ رَبهِ ´ إِلا الضآلونَ» (حجر/56) حکایت از گفتار ابراهیم علیه السلام است که : «و چه کسی از رحمت خدا ناامید می باشد مگر طائفه گمراهان ؟» و چون آیه : «إِنهُ و لاَ یَایْـَسُ مِن رَوْحِ اللَهِ إِلا الْقَوْمُ الْکَـ'فِرُونَ» (یوسف/87) حکایت از گفتار یعقوب علیه السلام است که : «حقاً از رحمت خدا مأیوس نمی گردد مگر طائفة کافران ». ولیکن در آیه مورد بحث : «قُلْ یَـ'عِبَادِیَ الذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی '´ أَنفُسِهِمْ لاَتَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَهِ إِن اللَهَ یَغْفِرُ الذنُوبَ جَمِیعًا إِنهُ و هُوَ الْغَفُورُ الرحِیمُ* وَأَنِیبُو´ا إِلَی ' رَبِکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ و مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَکُمُ الْعَذَابُ ثُم لاَتُنصَرُونَ* وَاتبِعُو´ا أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِکُم مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَکُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لاَتَشْعُرُونَ؛ بگو ای بندگان من که بر جان های خود اسراف کرده اید، از رحمت خداوند ناامید نباشید! چونکه حقاً خداوند همه گناهان را می آمرزد و حقاً او تنها آمرزنده و مهربان است . و بازگشت کنید به سوی پروردگارتان و تسلیم شوید در برابر او قبل از اینکه عذاب شما را در بر گیرد و شما یاری کرده نشوید! و پیروی کنید از بهترین چیزی که از جانب پروردگارتان نازل شده است قبل از اینکه به شما عذاب خدا ناگهان برسد و شما غافل باشید و نفهمید!» (زمر/53 تا 55). نهی از قنوط و ناامیدی از رحمت تشریعیه است ، و مراد از نهی ، نهی از ناامیدی غفران خدا و شمول رحمت او در برابر گناهان و معصیت هائی که بندگان به جای آورده اند می باشد، به قرینه جمله : ''أَسْرَفُوا عَلَی '´ أَنفُسِهِمْ''، که ظاهر است در آنکه قنوط و ناامیدی از جهت معصیت است . و با وجود آنکه در این آیه خداوند سبحانه و تعالی مغفرت خود را به جمیع گناهان بدون استثناء تعمیم داده است ، چرا این آیه أرجی آیه ، و ثمر بخش ترین نهال امید در کانون دل بندگان معصیت کار خدا نبوده باشد؟ سرش اینست که در آیه نهی از قنوط پس از آنکه خداوند وعده غفران و آمرزش جمیع گناهان را می دهد، در دنبال آن ، امر به توبه و اسلام و پیروی از عمل صالح را می کند، و بنابراین آیه دلالت می کند که بنده گناهکار اسراف کننده بر نفس خود و بر جان خود سزاوار نیست از رحمت خدا نا امید باشد، تا وقتی که توبه و اسلام و عمل صالح در اختیار و در دسترس اوست . پس این رحمتِ خداوندی ، رحمت مطلقه نیست ؛ رحمت مقیده است ، که خداوند بندگان خود را امر فرموده است که بدان تمسک جویند و با توبه و اسلام و اتباع از عمل صالح موجبات غفران خود را پایه سازی کنند. و اما در آیه اعطاء پروردگار به حدی که رضا حاصل شود، این رضا، رحمت مطلقه و رحمت عامه است که خداوند به پیغمبرش که رحمةٌ للعالَمین است بطور مطلق و بدون قید و شرط عنایت فرموده است ؛ و این وعده ایست که نفس رسول الله بدان شاد و مسرور شد و موجب گوارائی و طیب خاطر آن حضرت گشت . و شرح این داستان آن است که این آیه در مقام امتنان است ، و وعده ای را به رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم داده است که به هیچ یک از مخلوقات نظیر و شبیه آن را نداده است ؛ و می بینیم که در اینجا هم اعطاء خداوند مطلق است و هم رضای رسول الله مطلق است . اما از نظر اعطاء: خداوند شبیه آن را به بعضی از بندگان خود در بهشت عنایت فرموده است : آنجا که گوید: «لَهُم مَا یَشَآءُونَ عِندَ رَبـِهِمْ؛ برای بهشتیان در نزد پروردگارشان هر چیزی است که بخواهند و اراده شان به آن تعلق گیرد» (شوری/22) و نیز گوید: «لَهُم مَا یَشَآءُونَ فِیهَا وَ لَدَیْنَا مَزِیدٌ؛ برای بهشتیان در بهشت هر چیزی است که بخواهند و در نزد ما علاوه بر آن زیاد بهائی است» (ق/35) و این آیه می فهماند که در آنجا برای بهشتیان ، چیزهائی خداوند آفریده است که مافوق مشیت و خواسته آنهاست . چون خواسته انسان و مشیت او به چیزی تعلق می گیرد که به دل او خطور کند، از سعادت و امور خیریه . و علیهذا از این آیه استفاده می شود که در آنجا چیزهائی است که بر قلب هیچ آدمی خطور نمی کند، و بالاتر از حیطه اندیشه و فکر انسان است ؛ («فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَآ أُخْفِیَ لَهُم مِن قُرةِ أَعْیُنٍ؛ پس هیچ کس نمی داند چه چیزی از روشنی چشم به پاداش آنچه انجام می دادند برایشان نهفته شده است» سجده/17). و اگر بنا باشد که خداوند به مؤمنینی که عمل صالح انجام داده اند، چنین چیزهائی که مافوق اندازه و تقدیر است عنایت کند، پس آنچه به رسول خود آن هم در مقام امتنان عنایت می کند، از این ها بزرگتر و عظیم تر و واسع تر خواهد بود؛ این شأن عطایِ حضرت حق است جل و عز. (نظر بدهید.) | بخش : قرآن | نويسنده :
مهدی | لینک ثابت |
مفاخر اسلام و ایراننیاکان
ما در جهان اسلام توانستند علوم و دانش بشری را به پانصد شاخه برسانند
انان در هر شهری ابتداع به ساختن مسجد سپس ساختن اموزشگاه اقدام می کردند یکی از نویسندگان اروپایی می نویسد فرهنگی
در دنیای اسلام پدید امده بود که حتی پاینترین و معمولیترین افراد تشنه
خواندن بودند و گاهی کارگران به غذایی کم و جامعه ای کهنه قناعت می کردند
برای این که بتواند تا اخرین پول خود را کتاب بخرند در پاسخ به این شوق و
علاقه بود که تلاش می کردند در کنار هر مسجد مدرسه ای نیز بنا کنند مدرسه
هایی که در انها نتنها قران کریم به احادیث رسول خدا و پیشوایان دین سلوات
الله علیهم بلکه هر علمی که برای مردم مفید بود اموزش داده می شود در این
روزگار دانش جویان اروپایی برای تحصیل به دانشگاهای اسلامی می شتافتند و
پادشاهان انان برای معالجه به بیمارستانهای مسلمانان مراجعه می کردند با
این که در ان زومان صنعت چاپ اختراع نشده بود در کشورهای اسلامی به حد
کافی کتاب و کتابخانه وجود داشت دانشکاه بیت الحکمه در بغداد 4000000 جلد
کتابخانه طرابلس در شام با 3000000 جلد کتابخانه ی سلطنتی قاهره با
1000000 جلد رصد خانه ی مراغه با 400000 دارالحکمه ی قرطبه در اندلس
(کردبای فعلی در اسپانیا) با
400000 جلد دار الکتب ری با 300000 و کتابخانه ی سید مرتضی با 80000 جلد
از جمله ی کتابخانهایی هستند که تعداد کتابهای انها ثبت شده است علاوه بر
مدرسه های کوچک و بزرگ در شهرهای مختلف دنیای اسلام دانشگاهایی مانند
دانشگاه قاهره بغداد قسطنطنیه قرطبه اسکندریه و جندی شاپور با بهترین
امکانات تحقیق و مطالعه پذیرای دانشجویان از نقاط مختلف دنیا بود در این
دانشگاها رشته های مختلف علمی تدریس می شد و امکاناتی از قبیل لباس .
مسکن.کتاب.بهداشت.حتی کاغذ و قلم مجانی در اختیار دانشجویان قرار می گرفت
دانشگاه مستنصریه ساختمانی بسیار باشکوه داشت ودارای چهار مدرسه بود علاوه
بر حقوق ماهیانه استادان به هر شاگرد ماهیانه یک دینار طلا داده می شد ادامه مطلب فلسفه غسل دادن مردگان و غسل مس میتفلسفه غسل دادن مردگان و غسل مس میتسوال از فلسفه احکام، یکی از سوالات اساسی است. سلسله مباحث _ فلسفه احكام _ به دنبال پاسخ برخی از این سوالات است.
فلسفه غسل دادن مردگان و غسل كردن كسی كه مردهای را لمس كرده چیست؟ چرا هرگاه كسی بمیرد، در شرع مقدس اسلام لازم است او را به طرز خاصی شست و شو دهند و اگر پیش از غسل دادن، كسی دست به بدن او بزند واجب است او نیز غسل نماید؟ فلسفه قسمتی از احكام فرعی اسلام برای ما روشن نیست؛ ولی با گذشت زمان و تكامل عقل بشر و پیشرفت علوم، فلسفه قسمتهای مهمی روشن شده و درآینده نیز ممكن است اسرار قسمتهای دیگر واضح و روشن گردد. درباره مطلب مورد سؤال میتوان گفت: یكی از اسرار لزوم «غسل مس میت» این است كه تمام اقوام و ملل همان طور كه احترام زنده را لازم میدانند، برای مردگان نیز احترام خاصی قایل میشوند. گرچه اسلام بسیاری از تشریفات ملل و اقوام گذشته را درباره مردگان كه جنبه خرافی داشته حذف كرده، ولی احترام ساده و بیآلایش را به صورت «غسل و كفن و دفن» برای مردگان لازم میداند؛ روی این حساب، موضوع غسل میت و سایر تشریفات مردگان، یك نوع احترام بیآلایش نسبت به مردگان است. به عبارت دیگر: اسلام برای انسان ارزش فوقالعادهای قایل است و ارزش او را با وسایل و بیانات گوناگون بالا برده، حتی این موضوع شامل حال پس از مرگ هم میشود و از نظر قوانین اسلام هیچ كس مجاز نیست به مرده مسلمانی اهانت كند، حتی نمیتواند به قبر او نیز اهانت نماید. «غسل مس میت» بهترین و سادهترین طرز شستوشو و دفع میكروبهای احتمالی خواهد بود. موضوع غسل و كفن و دفن مردگان نیز یك نوع احترام به مقام انسان است؛ احترامی كه جنبه خرافی ندارد. علاوه بر این، چون از نظر اسلام مرگ پایان زندگی نیست، بلكه دروازهای نسبت به جهان و زندگی دیگر و نزول در جوار رحمت الهی است، از این جهت دستور میدهد كه بایستی مردگان را نظیف و پاكیزه كنند و با لباسی ساده و پاك به خاك سپارند تا این عمل رمز بقای حیات حقیقی و امتداد زندگی باشد «این است فلسفه غسل میت».
پیش از آن كه به اصل پاسخ بپردازیم، لازم است چند نكته را تذكر دهیم: 1- بازماندگان مرده در اثر از دست دادن فرد عزیزی از افراد خانواده خود احساسات و عواطف و برافروختهای خواهند داشت و لذا نمیتوانند یكباره رابطه خود را با او قطع شده ببینند. آنها در اثر انس و علاقهای كه نسبت به او داشتهاند، حتی بعد از مرگ میخواهند او را ببوسند و در آغوش پر مهرشان بگیرند. 2- این نكته نیز كاملا روشن است كه معمولا بدن افراد مرده در اثر بیماری و بر اثر مسمومیتهای مختلف و از دست دادن قدرت دفاعی، آلوده به انواع میكروبهاست و نزدیك شدن به او خطرهای فراوانی از نظر بهداشتی به دنبال دارد. 3- اسلام هیچ گاه با عواطف و احساسات انسان از در ستیزه و مبارزه در نیامده، انگیزههای طبیعی افراد را نادیده نگرفته، بلكه عواطف و احساسات را در مسیر خاصی هدایت و راهنمایی نموده است. با توجه به نكات فوق میتوان نتیجه گرفت: اسلام برای آن كه همه افراد - مخصوصا بازماندگان مرده - را از آلودگی به انواع میكروبها و ابتلا به امراض گوناگون كه از پیكر بیجان ممكن است به آنها سرایت كند، باز دارد و در عین حال با تحریم تماس با مرده، با عواطف و احساسات برافروخته آنها مبارزه نكرده باشد، مشكل قانونی برای آنها به وجود آورده است؛ یعنی دستور داده هر كسی به بدن مرده دست بزند و یا به هر نحوی بدنش با میت تماس پیدا كند، باید تمام بدنش را شست و شو داده و غسل نماید. شكی نیست كه این مشكل قانونی در عین آن كه تا حدود زیادی تماس زندگان را با مردگان محدود میكند و آنها را از ابتلا به انواع امراض احتمالی باز میدارد، عواطف و احساسات آنها را نیز نادیده نگرفته است؛ و هرگاه این مشكل قانونی، مؤثر در برقراری تماس، با مرده نگردید، «غسل مس میت» خود بهترین و سادهترین طرز شستوشو و دفع میكروبهای احتمالی خواهد بود. ممكن است بعضی اشكال كنند كه اگر غسل مس میت ایجاد مشكل قانونی و برای جلوگیری از آلودگی و ابتلا به امراض است، پس چرا بعد از غسل دادن مرده، دست زدن و تماس پیدا كردن با بدن او موجب غسل نمیشود؟ پاسخ آن روشن است، زیرا غسل دادن مرده با آب مخلوط با سدر و آب مخلوط با كافور و با آب خالص، خود عامل مؤثری برای ضدعفونی و تمیز كردن مرده است و لااقل برای مدتی آن خطراتی كه پیش از غسل وجود داشته، موجود نخواهد بود. بدیهی است در این صورت پس از انجام گرفتن مراسم فوق، میت را در مدت كوتاهی به خاك میسپارند و احتمال بروز میكروبهای جدید و سرایت آن به انسان منتفی خواهد بود. آنچه درباره غسل مردگان و غسل مس میت گفته شد، گوشهای از فلسفه این
احكام است؛ ممكن است نكات دیگری وجود داشته باشد كه هنوز از نظر ما مخفی و
پنهان است. (نظر بدهید.) | بخش : نکته ای باریکتر از مو | نويسنده :
مهدی | لینک ثابت |
بشارت ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در منابع «زرتشتيان»در منابع زرتشتيان تصريحات زيادى به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) شده است كه قسمتى از آنها را در اينجا مى آوريم: 1
ـ در كتاب «زند» كه از كتب مقدّسه زرتشتيان است در باره انقراض اشرار و
وراثت «صلحا» كه پس از درهم شكستن شوكت جبّاران و بيدادگران، زمام اُمور
جامعه بشرى را به دست خواهند گرفت، چنين مى گويد: «لشكر اهريمنان با ايزدان دايم در روى خاكدان محاربه و كشمكش دارند، و غالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امّا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند; چه، در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد، آنگاه فيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد از پيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست». 2
ـ در بخش «گاتها» كه يكى از بخشهاى چهارگانه «اوستا» است (بندهاى 8 و 9)
نويدهائى در مورد ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)و سيطره جهانى آن حضرت كه
قيام شكوهمند او طبق وعده هاى أنبياء در آخر الزمان به وقوع خواهد پيوست،
چنين آمده است: «و
هنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد پس آنگاه اى «مزدا» ! ك را
«بهمن» در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دستهاى راستى
سپرند، و خواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند». 3 ـ باز در همان بخش «گاتها» تحت عنوان «بامداد روز» نويد ظهور يگانه منجى بشريّت كه در پايان جهان خواهد آمد، چنين آمده است: «كى
اى «مزدا» ! بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزشهاى
فزايش بخش پرخرد رهانندگان، كيانند آنانى كه «بهمن» به ياريشان خواهد آمد،
از براى آگاه ساختن، من تو را بر گزيدم اى أهورا». نويسنده كتاب «بشارات عهدين» پس از آن كه اين دو بشارت را از «گاتها» نقل كرده است چنين مى نويسد: «مترجمِ
«گاتها»، در پاورقى، «بهمن» را ـ كه در اين دو بشارت پرچمدار نهضت آخرين
معرفى شده ـ نماينده توانايى و منش نيك و راستى و پارسايى دادار اهور
مزدا، تفسير كرده، و روى اين اصل، توضيح اين دو فراز از «گاتهاى زرتشت» از
اين قرار است: در
پايان جهان پيش از رستاخيز عمومى آغاز سزاى گناهكاران است كه به دست
تواناى نماينده قدرت و راستى و قدس و عدالت الهى ـ به سزاى اين جهانى خود
خواهند رسيد ـ اين دولت با سعادت تنها براى كسانى است كه دروغ را به
دستهاى راستى سپرده، و منش زشت را در بوته فراموشى نهاده اند. حقّاً
آن زمان درخشان بامداد روز است كه صبح دولت حقّه الهيّه دميدن گيرد و دين
راستين ـ آيين ابدى آخرين ـ سراسر جهان را فرا گيرد، آيينى كه تمامى
آموزشهاى پيامبران الهى در آن نمودار است، و آن يگانه نماينده قدرت و
عدالت الهى، تمامى آموزشهاى صالح و پسنديده رهبران عاليقدر بشريّت را در
سراسر جهان منتشر و عملى سازد. چنان كه
روشن است اين دو جمله، بشارت از ظهور موعود اسلام حضرت قائم آل
محمّد(عليهم السلام) است، گر چه نامى از آن حضرت به ميان نياورده; ولى
سلطنت عمومى و عدالت كلّى جهانى كه پيشگويى كرده بهترين نشانه آن بزرگمرد
الهى است». ادامه مطلب سایر صفحات وبلاگ |
منو کاربری ![]() انسانی خوش اخلاق ولی نقاد آرشیو صفحات وبلاگ
نویسندگان
گفتمان |
| کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد | ||